ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
سرآغاز 8
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
با - به ، هواجو - طرفدار ، شدن - رفتن ، نامه - كتاب ، و هم از اين دست است واژههاى فارسى ميانه ( پهلّوى ) : گوسان - نوازنده ، أفدم - آخرين ، و جز آن . از اين دست است اين جمله : " و خسرو پرويز را - آنچه هيچ ملوك ديگر را نبود - كوز ابرى بود ، هرچند ازان شراب و اگر آب فرو كردندى ، هيچ كم نيامدى . " [ ص 64 ] - " پرويز كوز ابرى داشت - كه ملوك ديگر نداشتند - هرچند در آن شراب يا آب مىريختند ، آن آب يا شراب كم نمىشد . " ديگر اينكه چنان كه از نام اين كتاب برمىآيد نويسنده به رسم تاريخنويسان روزگار خود تاريخ خود را از پيدايش آفرينش آغاز مىكند و به رويدادهاى زمان خود ( 520 هجرى ) پايان مىدهد ، و براى اين فاصلهى زمانى دراز ناگزير بايد كوتاهنويسى پيش گيرد ( مجمل ) ، و با آن تعهدى كه پيشنهادهى خود ساخته است ناگزير همه جا فهرستوار گزارش مىدهد ، تا جاييكه دريافتن معانى بدون يارى و بازبينى سرچشمه هاى كار او ، كه خود ياد كرده ، دشوار و يا ناممكن مىشود . از اين دست است داستان حضرت سليمان و سيمرغ و شاهزاده [ ص 167 ] كه بىيارى جستن از " قصص الانبياء " « 1 » دريافتن آن داستان ناشدنى است . نمونههاى ديگر : " و بعد ازين عبيد اللّه بن السرى به مصر بيرون آمد ، و كارها رفت . " [ ص 277 ] ؛ " و كارزار ايشان و احوالها دراز است . " [ ص 278 ] ؛ " و بسيارى روزگار و حادثهها رفت ، . . . " [ ص 279 ] ؛ " و قصّهيى دراز است " [ ص 312 ] . ديگر اينكه بيشتر كتابهاى ابزار كار و سرچشمههاى نويسندهى اين تاريخ به زبان عربى بود « 2 » و پيداست كه خواه و ناخواه ، با شتابى كه در پايان دادن به كار خود داشته ، « 3 » در ساختن جمله و بيان معانى ترتيب جملهسازى فارسى را رعايت نمىكرده ، و اجزاء جمله را به روال زبان عربى نقل مىكرده . از اين دست است جملهى زير : " چند مرزبان بر ديار عرب از پارسيان فرمان دادند پراكنده . " [ ص 139 ] و اين براى خوانندهى فارسى زبان ناگوار يا ديرگوار است . تنها همين نامى كه نويسنده بر كتاب خود گذارده و
--> ( 1 ) الثّعلبى ، ابو اسحاق احمد بن محمّد بن ابراهيم النّيسبورى . ( 2 ) ص 7 : " و هيچ سخن فرونگذاشتم ، مگر عبارت نقل كردن ، و ترتيب برين سان ، بعضى از تازى به پارسى ترجمه كردن كه عادت نطق وقت است . . . " ( 3 ) " و ديگر مصنّفات كه دران دولت ساختهاند ؛ ايراد آن لايق اين مختصر نيست - اگر توفيق يابيم گوييم . " [ ص 313 ]